قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
945
تاريخ الفي ( فارسى )
وى داده و بگفت : به خانهء ابن كامل برو و اين انگشترين را به منكوحهء او بده و بگوى كه شوهر تو اين نشانه فرستاده است كه قيس بن اشعث را به من نمائى كه با او سخنى دارم كه موجب خلاصى او خواهد بود . چون نظر تو بر قيس افتد در ساعت سرش را از تن جدا كرده نزد من آر . القصّه ؛ ابو عمره چون انگشترين به خانهء ابن كامل برد منكوحهء او او را به خانهاى كه قيس پنهان بود درآورد . ابو عمره در ساعت سر او را از بدن جدا كرده نزد مختار آورد . چون نظر مختار بر آن سر افتاد گفت : هذا قطيفة الحسين - يعنى : اين قطيفهء حسين است - چه قيص در كربلا قطيفهء امام حسين ، عليه السّلام ، را گرفته و بدان در ميان مردم به « قيس قطيفه » اشتهار يافته بود . بعد از آن نجدل بن سليم را كه به واسطهء طمع انگشترين انگشتان امام حسين را بريده بود پيش مختار آوردند . فرمود تا دست و پاى او را بريده بگذاشتند . نجدل در خاك و خون مىغلطيد تا جان به مالكان دوزخ سپرد . در روضة الصفا آورده كه در اين روز شش نفر ديگر نزد مختار آوردند و گفتند : اين ملاعين بعد از قتل امام حسين اموال او را غارت كردهاند . مختار فرمود تا آنها را زنده پوست كندند . بعد از آن حكيم بن طفيل طائى كه سلاح و سلب عباس على را گرفته بود و تيرى به جانب امام حسين انداخته ، حاضر گردانيدند . چون نظر مختار بر وى افتاد گفت : اى دشمن خدا ! تو آن كسى كه بر زبان تو مىگذشت كه « تيرى به جانب حسين بن على انداختهام و آن تير بر يال اسب حسين آمده و به وى ضررى نرسانيده » . آنگاه اهل قبضه را فرمود تا او را نيز تيرباران كردند . بعد از آن به چند روز به مختار گفتند : يزيد بن مالك ، عمران بن خالد ، عبد اللّه البجلى ، و عبد اللّه بن قرا الخولانى از جمله رؤساى قتلهء امام حسين ، عليه السّلام ، در فلان موضع پنهاناند . مختار جمعى را فرستاد تا ايشان را گرفته آوردند . چون پيش مختار حاضر شدند گفت : اى كشندگان سيّد جوانان اهل بهشت و خواركنندگان اهل بيت بهترين اوّلين و آخرين ! خود را در پنجهء تقدير چگونه اسير و دستگير مىبينيد ؟ گفتند : ايّها الامير ما را ابن زياد به كره و بىاختيار به آن لشكر فرستاد . از سر خون ما درگذر و بر بيچارگى فرزندان ما رحم كن . مختار گفت : چون بود كه شما در آن روز از سر خون فرزند پيغمبر خود درنگذشتيد و بر بيچارگى و غريبى فرزندان وى ترحّم نكرديد ؟ آنگاه اشارت كرد تا ايشان را به بازار برده گردن زدند . بعد از آن مختار جماعتى را به طلب مرّة بن منقذ - كه كشندهء علىّ بن حسين بود و به شجاعت و تهوّر از جمله مشاهير عراق بود - فرستاد . چون آن جماعت آمده دور سراى او را فرو گرفتند مرّه بر اسب خود سوار شده و نيزهاى بر دست گرفته بيرون آمده از آن جماعت